آیا دانشگاه علمی کاربردی و سازمان آموزش فنی و حرفهای با هم برای تسلط بر مهارتآموزی گامی بلند برمیدارند یا فقط در پی نمایش همکاری هستند؟
در دهههای اخیر، نیاز به مهارتآموزی در سطح کارشناسی و حرفهای بهیژه در کشورهایی چون ایران بهطور چشمگیری افزایش یافته است. در این راستا، دانشگاه علمی کاربردی و سازمان آموزش فنی و حرفهای بهعنوان دو نهاد حیاتی در حوزه آموزش و مهارتآموزی، نقش بسزایی ایفا میکنند. اما سؤال اساسی این است که آیا این دو نهاد در راستای توسعه و تسلط بر مهارتآموزی واقعا یک همکاری مستحکم و مؤثر را آغاز کردهاند یا اینکه تنها در پی نمایش یک همکاری ظاهری و بدون تأثیر واقعی بر روند آموزش و اشتغال در کشور هستند؟
تشکیل این دو نهاد بهمنظور پاسخ به نیازهای بازار کار و افزایش سطح مهارتهای فنی و حرفهای افراد جامعه صورت گرفته است. دانشگاه علمی کاربردی، با رویکردی مبتنی بر آموزشهای مهارتی و کاربردی، همواره تلاش کرده تا فارغالتحصیلانی تولید کند که بتوانند بهسرعت در بازار کار ادغام شوند. از سوی دیگر، سازمان آموزش فنی و حرفهای که هدف آن آموزش و توانمندسازی جوانان در زمینههای مختلف فنی است، در پی ایجاد شبکهای گسترده از مهارتآموزی در استانهای مختلف کشور میباشد.
یکی از نکات قابل توجه در این موضوع، ارتباط مستقیم و همکاری نزدیک این دو نهاد است. گزارشات حاکی از آن است که در سالهای اخیر، جلسات متعدد و تفاهمنامههای متعددی بین مسؤولان دانشگاه علمی کاربردی و سازمان آموزش فنی و حرفهای منعقد شده است. اما آیا این تعاملات به نتایج ملموسی در راستای افزایش کیفیت آموزش و اشتغال منجر شده است؟
انتقادات مختلفی نسبت به این همکاریها وجود دارد. برخی منتقدان بر این باورند که علیرغم توافقات و نشستها، در عمل، همکاری این دو نهاد منجر به بهبود شرایط و دستاوردهای آموزشی نشده است. در واقع، از نظر آنها، بسیاری از برنامهها و پروژههای آموزشی پیادهسازی شده، فاقد هماهنگی و ترتیب منطقی هستند و به همین دلیل، تأثیر چندانی بر بازار کار نداشتهاند.
بهعلاوه، در شرایطی که کشور با چالشهای اقتصادی مواجه است و وضعیت اشتغال جوانان به مسئلهای حساس تبدیل شده، انتظار میرود که این دو نهاد راهکارهایی مؤثر و کارآمد ارائه دهند تا بتوانند به افزایش توانمندیهای حرفهای جوانان کمک کنند. اما گاهی اوقات اینگونه به نظر میرسد که بیشتر بهدنبال ارائه برنامهها و دورههای آموزشی ظاهری هستند تا صرفا به رفع دغدغههای عمومی بپردازند.
در این راستا، برنامهها و پروژههایی که بدون نیازسنجی دقیق بازار کار و نیازهای واقعی جوانان طراحی میشوند، عملاً ممکن است به بینتیجه منجر شوند. نکتهای که باید به آن توجه داشت این است که هماهنگی بین دانشگاه علمی کاربردی و سازمان آموزش فنی و حرفهای باید بهگونهای باشد که نیازهای واقعی بازار کار را شناسایی کرده و بر اساس آن برنامههای آموزشی را تدوین کنند.
از سویی دیگر، باید به این نکته توجه شود که ذینفعان دیگر، نظیر بخش خصوصی و کارفرمایان نیز در این فرآیند دیده شوند. ایجاد پل ارتباطی میان این نهادها و بخش خصوصی میتواند به عنوان یک کاتالیزور عمل کرده و فرصتی برای بهبود همکاریها و مهارتآموزیهای واقعی فراهم آورد.
بهلحاظ اجرایی، بهنظر میرسد لازم است که دانشگاه علمی کاربردی و سازمان آموزش فنی و حرفهای ضمن برگزاری کارگاهها و دورههای مشترک، بر اساس تقاضای بازار، خروجیهای قابل اندازهگیری و مشخصی تولید کنند تا بتوانند بهطور مؤثر بر روند مهارتآموزی و اشتغال در کشور تأثیرگذار باشند.
در نهایت، اگرچه تلاشهای مشترک این دو نهاد امیدوارکننده بهنظر میرسد، اما هنوز جا برای بهبود وجود دارد. این موضوع نه تنها نیازمند اراده جدی و همکاری نزدیک دو نهاد، بلکه حمایت دولت و بخش خصوصی نیز هست. در غیر این صورت، ممکن است همکاری فعلی تنها شمارش مقالات و تفاهمنامهها باشد بدون آنکه تأثیری محسوس بر ارتقاء مهارتآموزی جوانان ایرانی داشته باشد.