تئاتر دمدستی: آیا این آن چیزی است که مردم واقعاً میخواهند؟
تئاتر به عنوان یکی از قدیمیترین اشکال هنری، همواره با خود پرسشهای متعددی را به همراه داشته است. یکی از این پرسشهای مهم این است که آیا تئاتر دمدستی و سطحی، واقعا خواست مردم است یا این که سطحینگری در تولیدات نمایشی آنها را به این سمت سوق داده است؟ موضوعی که نه تنها در ایران بلکه در سایر نقاط دنیا نیز به طور گسترده مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
در سالهای اخیر شاهد رونق تئاترهای دمدستی و آسانپسند در کشور بودهایم. نمایشهایی که به ظاهر سرگرمکننده و بیزحمتاند، اما عمق و محتوای قابل توجهی ندارند. در واقع، این نوع آثار بیشتر هدفشان جلب توجه و تماشاگران به دست آوردن درآمد بیشتر بوده تا ارائه یک اثر هنری غنی و تفکر برانگیز. این مسئله در حال حاضر تبدیل به نگرانی زیادی برای بسیاری از هنرمندان، کارگردانان و منتقدان شده است.
رسانههای مختلف به ویژه رسانههای هنری بارها نسبت به این روند هشدار دادهاند. به عنوان مثال، سعید آقاخانی، کارگردان و بازیگر شناختهشده تئاتر، در یکی از مصاحبههای خود به این موضوع اشاره کرده و ابراز نگرانی کرده است که با افزایش تماشاگران غیرحرفهای، تئاتر غنی و متفکر به حاشیه رفته و آثاری که فقط برای سرگرمی و تفریح تولید میشوند، در صدر قرار میگیرند.
برخی از کارگردانان تئاتر نیز اعتقاد دارند که به دلیل نیاز به جذب مخاطب و فروش بلیت، تولیدکنندگان بیشتر تمایل دارند تا به سمت تولید آثار سطحی بروند. محمدرضا شریفینیا، بازیگر و کارگردان مشهور، نیز در این زمینه اظهارنظر کرده و تأکید کرده که باید به توسعه فرهنگی و هنری تئاتر توجه ویژهتری شود و تماشاگران باید در انتخابهای تئاتری خود دقت کنند.
از سوی دیگر، برخی کارشناسان بر این باورند که تئاتر دمدستی تنها یک پاسخ به خواستههای اولیه و سلیقههای عامه مردم است و اگر تماشاگران به دنبال آثار عمیق و با محتوا بودند، باید خود را از آثار مبتذل دور کنند و در عوض از کارهای جدید و متفاوت حمایت کنند. بهرام بیضایی، کارگردان مشهور ایرانی، در این خصوص نظری متفاوت داشت و بر این عقیده بود که تئاتر نتایج و آثاری را به بار میآورد که مستقیماً تحت تأثیر نظرات و خواستههای مردم است و اگر شاهد آثار دمدستی هستیم، شاید این یک نشانه از تغییر سلیقه جامعه باشد.
تئاتر به عنوان یک هنر زنده، میتواند به راحتی پاسخگوی نیازهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی یک جامعه باشد. اما آیا مردم واقعاً به تئاتر دمدستی و زودگذری که صرفاً بخواهد لحظهای را شاداب کند، نیاز دارند؟ یا اینکه آنها در عمق خود به دنبال تجارب عمیقتری هستند؛ تجاربی که نه تنها باعث تفریح آنها میشود، بلکه آنها را به تفکر وا میدارد و موجب تغییر در نگرشهای آنها میشود؟
این سوالها و نیازهای فرهنگی، همواره مورد تأمل و بحثهای گسترده قرار گرفته و دارد به آرامی در میان هنرمندان و اندیشمندان شکل میگیرد. در این میان، رسانهها نیز نقش بسزایی در بازتاب این دیدگاهها و تهیهکنندگان تئاتر و همچنین، انتخابهای تماشاگران ایفا میکنند.
در نهایت، این نکته حائز اهمیت است که تئاتر، خواه دمدستی باشد یا عمیق، نمایانگر ذائقه و سلیقه یک جامعه است. اگر تماشاگران به سمت انتخاب آثار عمیق و تفکر برانگیز نروند، طبیعی است که تولیدکنندگان نیز به سمت تولید فعالیتهای سطحی و آسانپسند روی بیاورند. لذا مسئولیت اصلی بر عهده خود تماشاگران است که با انتخابهای آگاهانه، فرهنگ و هنر تئاتر را به سمت توسعه و بالندگی سوق دهند.