درد و دلهای غمانگیز یک ملت از خرمشهر: روایتهای ناگفتهی جنگ و رنج
خرمشهر، این شهر تاریخی و استراتژیک در استان خوزستان، با واقعیتهای تلخ و دردناک خود در دوران جنگ تحمیلی ایران و عراق نامی فراموشنشدنی در تاریخ ایران از خود برجای گذاشت. این شهر که در کرانههای زیبای اروندرود واقع شده، در سالهای 1359 تا 1361، شاهد یکی از خونینترین و پرچالشترین مقاطع تاریخ معاصر ایران بود. در این گزارش، به درد و دلهای غمانگیز مردم خرمشهر پرداخته و روایتهای ناگفتهای از جنگ و رنجهای آن دوران را بازگو خواهیم کرد.
جنگ ایران و عراق که در تاریخ 31 شهریور 1359 آغاز شد، به سرعت خرمشهر را در کانون توجه قرار داد. این شهر در آغاز جنگ، مهمترین نقطه استراتژیک برای دو طرف به شمار میرفت. از یک سو، نیروهای عراقی با هدف تسلط بر خرمشهر و کنترل بر اروندرود به این شهر هجوم آوردند و از سوی دیگر، مردم خرمشهر با ارادهای پولادین، به دفاع از سرزمین خود پرداختند. در این مسیر، جانفشانیها و فداکاریهای بینظیری رقم خورد که هنوز هم ذهن و دل مردم ایران را به خود مشغول کرده است.
درد و رنجهای مردم در این دوران قابل وصف نیست. خانوادهها شبانهروز از ترس بمبارانهای هوایی و حملات دشمن در آتش و دود به سر میبردند. فضای شهر مملو از درد و سوگواری بود؛ حتی صدای جیغ کودکان و نالههای مادران در محلهها طنینانداز شده بود. در دل این آشوب، جوانانی چون شهیدان باکری و همت، با شجاعت بینظیر خود، بر گردونه دفاع از خرمشهر سوار شدند و الگویی شد برای دیگر جوانان.
در اواخر سال 1359 و اوایل سال 1360، خرمشهر در محاصره نیروهای عراقی قرار گرفت. با وجود مقاومت بینظیر مردم، پس از چندین ماه دفاع جانانه، در تاریخ 3 آبان 1359، این شهر به تصرف نیروهای بعثی در آمد. در این روز تاریخی، قلب ملت ایران زخمی شد و غم از دست دادن خرمشهر تا سالها بر دلها باقی ماند. گزارشی که بیشتر از هر چیزی فریاد زندهنگهداشتن یاد و خاطره این شهر را میطلبد.
با وجود ناامیدیهایی که تصرف خرمشهر به همراه داشت، مردان و زنان این دیار همچنان با روحیهای بینظیر در دل عراقیها جنگیدند و از هر گوشهای صدای مقاومت را به گوش جهانیان رساندند. دفاع مقدس واقعیتی بود که به همگان آموخت، حتی در سختترین شرایط نیز میتوان با امید و اتحاد، به سرنوشت مشترک کشور پی برد.
سخنان یکی از زنان خرمشهری که در آن زمان تنها 17 سال داشت، گویای درد و زخمهای عمیق این ملت است. او به یاد میآورد که چگونه در دل جنگ، نه تنها زندگیاش بلکه آرزوهایش زیر دستهای دشمن لگدمال شد. وی میگوید: “هرگز فراموش نخواهم کرد، روزهایی را که خردسالانمان با برآورده نشدن کوچکترین آرزو، آواره و بیپناه بودند.”
نه تنها زنان که مردان نیز تحت تأثیر این جنگ قرار داشتند. یکی از مردان جوان خرمشهری که دو هفته پیش از آغاز جنگ به خدمت سربازی اعزام شده بود، به یاد میآورد: “دوستانم را در میدان نبرد از دست دادم و هر روز با یادآوری آن روزها، غم این داغ بر دلم سنگینی میکند.”
این روایتهای شخصی از جنگ و رنج در خرمشهر، یادآور تلخیهای بیشماری است که بر خانوادهها و جامعه ایرانی تحمیل شده است. آنچه پس از جنگ بر جا مانده، نه تنها دیکته تاریخ است، بلکه در دل هزاران خرمشهری ریشه دوانده و سبکی از زندگی جدید را برای آنان رقم زده است.
رهیافتن به گذشتهها با مقصد آینده، فراموشناپذیر است. خرمشهر، به عنوان نماد مقاومت ملت ایران، همواره در یادها و دلها باقی خواهد ماند و باید یادآور شود که این سرزمین، به فرزندانش آموخت که هیچگاه زیر بار زور نروند و برای آزادی و استقلال خود همواره ایستادگی کنند.
در این راستا، جامعه و دولت ایران باید همواره نسبت به زنده نگهداشتن یاد آن دوران و دلائل مقاومت مردم خرمشهر توجه داشته باشند. یادمان باشد که نسلهای آینده باید درک کنند که چه فداکاریهایی برای تهذیب نظام جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته و چگونه مردم با تمام وجود از سرزمینشان دفاع کردند.
خرمشهر، با تمامی زخمهایش، همچنان ایستاده و درسی است برای همه ما که همچنان در عبور از طوفانهای سخت زندگی، با تحمل و تلاش به پیروزی دست پیدا کنیم.