زخمی بر قلب جامعه: چه زمانی سکوت قانون در برابر فریادهای هاری پایان مییابد؟
در قلب هر جامعهای، کلام و عمل قانون باید همچون دژ محکم و استواری عمل کند که امنیت و آرامش شهروندان را تضمین کند. اما در روزهای اخیر، با وقوع حوادث نگرانکنندهای در خیابانهای شهرهای کشور، این پرسش بهطور مکرر بهذهن میرسد که آیا این دژ مستحکم واقعاً در برابر تهدیدات بهوجود آمده تابآورد؟ اظهارات مکرر والدین و متخصصان اجتماعی حکایت از آن دارد که فضاهای عمومی، بهویژه خیابانها، که باید حامی تجربههای بیخطر و شاد کودکان باشند، به میدانی ناامن مبدل شده است.
در چند هفته گذشته، اخبار ناگواری از حوادث خشونتآمیز به گوش رسیده که شامل آزار و اذیت کودکان در خیابانها بوده است. طبق گزارشهای منتشرشده، این حوادث نهتنها موجب آسیبهای جسمی بلکه بهمراتب آسیبهای روحی و روانی به کودکان و خانوادههای آنان وارد کرده است. درواقع، این دست حوادث زخم عمیقی بر دل جامعه زده و اعتماد عمومی به امنیت در فضاهای عمومی را به خطر انداخته است.
با توجه به اینکه بسیاری از کودکان، بهویژه در سنین پایین، برای بازی به خیابانها میروند، حال این سوال پیش میآید که آیا قانون و نهادهای مسئول بهدرستی وظایف خود را در این زمینه ایفا میکنند؟ آیا نهادهای مربوطه بهطور کافی برای محافظت از این قشر آسیبپذیر اقدام کافی انجام دادهاند؟ بررسیها نشان میدهد که آنچه در این زمینه کمبود دارد، نهتنها اتخاذ تدابیر قویتر از سوی قانونگذاران بلکه ناپایداری سیستم کنترل اجتماعی در مناطق مختلف است.
همچنین، ناکامی در ارائه آموزشهای لازم بهویژه به والدین و کودکان درباره مواجهه با خطرات اجتماعی نیز یکی دیگر از دلایل این وضعیت نابسامان بهحساب میآید. آنچه مسلم است، عدم وجود محیطهای امن برای بازی و گذران وقت کودکان، معضلی است که نه تنها بر کیفیت زندگی کودکان تاثیرگذار است، بلکه میتواند بر رشد و شخصیت آنان نیز تاثیرات منفی بگذارد.
والدین در این باره ابراز نگرانیهای عمیقتری دارند. گفتههای آنها نشاندهنده ترس و دلهرهای است که بهدلیل افزایش خشونتها بر فضای جامعه حاکم شده است. این عدم امنیت موجب شده که والدین بیش از پیش به نگهداری و محافظت از فرزندان خود بپردازند. در واقع، حس طبیعی آزادی و بازی در فضاهای عمومی بهواسطه ترس از عواملی که هیچگاه نباید وجود میداشت، به نحوی بیرنگ شده است.
در این میان، آیا نهادهای اجتماعی و فرهنگی میتوانند نقشی ایفا کنند؟ بهنظر میرسد که برگزاری کارگاهها و جلسات آموزشی برای والدین و کودکان، بهمنظور تقویت آگاهی نسبت به خطرات و نیز نحوه مقابله با آنها بتواند راهگشا باشد. همچنین، نیاز به تشکیل یک جبهه متحد میان نهادهای دولتی و غیردولتی در راستای ایجاد فضای امن برای کودکان و خانوادهها احساس میشود.
سکوت قانون در برابر فریادهای هاری که این روزها از دل خانوادهها به گوش میرسد، باید هر چه سریعتر پایان یابد. قوانین و مقررات باید بهطور مستمر مورد بازنگری قرار گیرند و سیاستگذاران و مسئولان ذیربط باید بهمنظور تحقق امنیت اجتماعی در مناطق مختلف اقدامات قاطع و جدی را به عمل آورند.
امید است که با تلاش عمومی و همکاری هرچه بیشتر افراد و نهادهای اجتماعی، بتوانیم به جامعهای دست یابیم که در آن، کودکان با آرامش و ایمنی بتوانند در بینگرانی بازی کنند و رشد کنند. تنها در این صورت است که میتوانیم به آیندهای روشن و امیدوارکننده برای نسلهای آتی، امیدوار باشیم.